تبليغاتX
جلوت و خلوت یک نیمکت

 

لب هایش از سکوت بود - مریم سادات منصوری

 تلنگر زدی...

بغضم لرزید...

نشست تو گلوم...

سرخی...

داغی...

حلقه زد...

تر شد...

فریادش سر تو خالی شد...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 21:8  توسط نیمکت  | 

 

اینجا تنها نیستم - مریم سادات منصوری 

 

اینجا تنها نیستم !!!

او هست.

عطرش هست.

و قاب عکس همیشه ساکتش کنارم.

دل نوشته ای از : هدی اصفهانی .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 1:7  توسط نیمکت  | 

لب هایش از سکوت بود - مریم سادات منصوری

 

آنقدر بدون حضور تو با تو حرف زده ام که دیگر وقتی میگویی میتوانی گوش باشی  من احساس تکراری و بیهوده بودن حرف هایم را میکنم...

کاش سکوت های تو  فرمان ساکت ماندن به من نمی دادند...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 19:51  توسط نیمکت  | 

بدون عنوان - مریم سادات منصوری

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 9:34  توسط نیمکت  | 

حالا که تو هستی... پس این چه حسیه ؟ - مریم سادات منصوری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 9:3  توسط نیمکت  | 

دو دوست - مریم سادات منصوری

 

تقدیم به بهترین دوستم که قشنگ ترین و عزیزترین خاطره را برایم ثبت کرد...

دوستش دارم و همیشه به نیکی از او یاد میکنم و برایش بهترین ها را آرزو دارم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 22:27  توسط نیمکت  |