تبليغاتX
جلوت و خلوت یک نیمکت

 

نمیتونم حرف بزنم

نمیتونم طرح بزنم

 

حتی دوست ندارم مدادو بگیرم تو دستم...

دستم...

 

چقدر داغ شدند گونه هام.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 22:55  توسط نیمکت  | 

 

حق داری !

 

 

من غرق تاریکیم...

 

 چه انتظاریست 

دیده شدن در این تاریکی ؟!!

 

در این تاریکی

چه بیهوده انتظاریست

جلو آمدن دستی

 برای کمک .

 چه بیهوده انتظاریست

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 8:51  توسط نیمکت  |